معانی کلمه : فرزندخواندگی
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
وضعیت کودکی که ازطرف فرد غیرخویشاوندی بهعنوان فرزند پذیرفته میشود و آن فرد همۀ مسئولیتها و حقوق و الزامات والد طبیعی را میپذیرد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
adoption (اسم)
قبول، اقتباس، اتخاذ، اختیار، قبول به فرزندی، فرزند خواندگی
فرهنگستان زبان و ادب
{adoption} [علوم سلامت] وضعیت کودکی که ازطرف فرد غیرخویشاوندی به عنوان فرزند پذیرفته می شود و آن فرد همۀ مسئولیت ها و حقوق و الزامات والد طبیعی را می پذیرد
