Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فرز

تلفظ بین المللی : /fˈarz/ تلفظ :‌ [f'aRz]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • فرز اباد
  • فرز پانتوگراف
  • تر و فرز
  • چک و فرز
  • ای ارای الفرز سوبرال
  • بازاریابی فرز
  • دستگاه فرز
  • صاریغ باریک اندام فرز
  • فرودگاه الفرز اف ای پی الفردو ولایدمیر سارا باور
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

فرز. [ ف َ ] (ص ) بزرگ که در مقابل کوچک است . (برهان ).

فرز. [ ف ِ ] (ص ) چست . چابک . چالاک . جَلد. قبراق . || تند. سریع. || (ق ) زود. به سرعت . (یادداشت به خط مؤلف ).

فرز. [ ف ِ ] (ع اِ) راه بر پشته .(آنندراج ) (اقرب الموارد). || نصیب جداشده برای صاحب آن . ج ، افراز، فروز. (اقرب الموارد). ...

فرهنگ عمید

نوعی ماشین تراش ابزارهای فلزی.

۱. چابک؛ چالاک؛ جَلد؛ چست.
۲. (قید) به‌تندی: فرز رفت سر کوچه و برگشت.

نوعی ماشین تراش ابزارهای فلزی.
۱. چابک، چالاک، جَلد، چست.
۲. (قید ) به تندی: فرز رفت سر کوچه و برگشت.

فرهنگ معین

(فِ رْ) (ص .) (عا.) چابک ، چالاک .

( ~ .) (اِ.) سبزی ای که در غایت تری و طراوت باشد. فرزد، فریز، فریس ، فرزه ، پریز، فریژ و فریج نیز گفته می شود.

(فِ رْ ) (ص . ) (عا. ) چابک ، چالاک .
( ~ . ) (اِ. ) سبزی ای که در غایت تری و طراوت باشد. فرزد، فریز، فریس ، فرزه ، پریز، فریژ و فریج نیز گفته می شود.

فرهنگ فارسی

چابک، چالاک، جلد، چستفرزی:چابکی، چالاکی
( اسم ) مهره ایست از مهره های شطرنج و آن بمنزله وزیر است فرزان .
بنده صحیح یا آزاده صحیح پر گوشت نازک اندام .

دانشنامه عمومی

نوع علف هرز مشابه چمن می باشد که در کنار جوبها می روید

گویش مازنی

زبر و زرنگ – چابک – دست و پادار

/ferz/ زبر و زرنگ – چابک – دست و پادار

مترادف و متضاد

تند، تیزرو، جلد، چابک، چالاک، چست، زرنگ، شاطر، شهم، قبراق ≠ سست، کند

nimble (صفت)زیرک، زرنگ، چابک، چالاک، تردست، فرز، جلد، چستagile (صفت)زیرک، زرنگ، چابک، فرز، سریع، سریع العمل، متحرک، سریع الحرکهquick (صفت)تند، چابک، فرز، سریع، زنده، سرزنده، جلد، چست، سبک، سریع السیر، فوریswift (صفت)چابک، تردست، فرز، سریع، سریع السیر، تندرو، چابک دست، باسرعتlight-footed (صفت)ماهر، چابک، تردست، فرز، سریع، با...

واژه نامه بختیاریکا

جر و جیک؛ زِل پِل؛ جِها
جیکا؛دَر رها

کلمات مرتبط

  • فرز اباد
  • فرز پانتوگراف
  • تر و فرز
  • چک و فرز
  • ای ارای الفرز سوبرال
  • بازاریابی فرز
  • دستگاه فرز
  • صاریغ باریک اندام فرز
  • فرودگاه الفرز اف ای پی الفردو ولایدمیر سارا باور
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات