معانی کلمه : فرز
لغت نامه دهخدا
فرز. [ ف َ ] (ص ) بزرگ که در مقابل کوچک است . (برهان ).
فرز. [ ف ِ ] (ص ) چست . چابک . چالاک . جَلد. قبراق . || تند. سریع. || (ق ) زود. به سرعت . (یادداشت به خط مؤلف ).
فرهنگ عمید
نوعی ماشین تراش ابزارهای فلزی.
۱. چابک؛ چالاک؛ جَلد؛ چست.
۲. (قید) بهتندی: فرز رفت سر کوچه و برگشت.
نوعی ماشین تراش ابزارهای فلزی.
۱. چابک، چالاک، جَلد، چست.
۲. (قید ) به تندی: فرز رفت سر کوچه و برگشت.
۱. چابک، چالاک، جَلد، چست.
۲. (قید ) به تندی: فرز رفت سر کوچه و برگشت.
فرهنگ معین
(فِ رْ) (ص .) (عا.) چابک ، چالاک .
( ~ .) (اِ.) سبزی ای که در غایت تری و طراوت باشد. فرزد، فریز، فریس ، فرزه ، پریز، فریژ و فریج نیز گفته می شود.
(فِ رْ ) (ص . ) (عا. ) چابک ، چالاک .
( ~ . ) (اِ. ) سبزی ای که در غایت تری و طراوت باشد. فرزد، فریز، فریس ، فرزه ، پریز، فریژ و فریج نیز گفته می شود.
( ~ . ) (اِ. ) سبزی ای که در غایت تری و طراوت باشد. فرزد، فریز، فریس ، فرزه ، پریز، فریژ و فریج نیز گفته می شود.
فرهنگ فارسی
چابک، چالاک، جلد، چستفرزی:چابکی، چالاکی
( اسم ) مهره ایست از مهره های شطرنج و آن بمنزله وزیر است فرزان .
بنده صحیح یا آزاده صحیح پر گوشت نازک اندام .
( اسم ) مهره ایست از مهره های شطرنج و آن بمنزله وزیر است فرزان .
بنده صحیح یا آزاده صحیح پر گوشت نازک اندام .
دانشنامه عمومی
نوع علف هرز مشابه چمن می باشد که در کنار جوبها می روید
گویش مازنی
زبر و زرنگ – چابک – دست و پادار
/ferz/ زبر و زرنگ – چابک – دست و پادار
مترادف و متضاد
تند، تیزرو، جلد، چابک، چالاک، چست، زرنگ، شاطر، شهم، قبراق ≠ سست، کند
واژه نامه بختیاریکا
جر و جیک؛ زِل پِل؛ جِها
جیکا؛دَر رها
جیکا؛دَر رها
