Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فرح

تلفظ بین المللی : /fˈarah/ تلفظ :‌ [f'aRah]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • فرح اباد
  • فرح اباد خلیل
  • فرح اباد سهیل
  • فرح بخش
  • فرح زاد
  • فرح کش
  • فرح افزا
  • فرح انگیز
  • فرح اصولی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

فرح . [ ف َ رِ ] (ع ص ) شادان و فیرنده . (منتهی الارب ). فارح . (اقرب الموارد). رجوع به فارح شود.

فرح . [ ف َ رَ ] (اِخ ) ابن ابی بکربن فرح ارموی ، مکنی به ابی الروح . از مردم ارومیه و فقیهی فاضل و صالح بود. در نوغان طوس نزد شیخ محمدبن ابی العباس فقه آموخت . من [ یعنی سمعانی ] او را در آنجا دیدم و با من از ابی سعد ناصربن سهل بغدادی و محمدبن ابی سعدبن حفص ن...

فرهنگ عمید

۱. شاد شدن، شادمان شدن.
۲. شادی، شادمانی، سرور.

فرهنگ معین

(فَ رَ ) [ ع . ] (مص ل . ) شاد شدن ، شادمان گردیدن ، مسرور گشتن .

فرهنگ فارسی

شادشدن، شادمان شدن، شادی، شادمانی، سرور
۱ - ( مصدر ) شاد شدن شادمان گردیدن مسرور شدن ۲ - ( اسم ) شادیشادمانی سرور ۳ - کیفیت نفسانی خاصی است که منشائ وصول به مطلوب لذت بخش است مقابل غم ( که منشائ احتراز از امور موذی می باشد )
تکتوک از قبیله بطاحین از اعراب سودان است . او در شمار بزرگان شعرای سودان و از مشاهیر عصر خود بود .

دانشنامه عمومی

فرح همسر محمدرضا شاه پهلوی و شهبانوی ایران بود.فرح (بازیگر)فرح همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:محمد فرحwiki: هنرپیشه اهل هند است. وی بیشتر در دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ میلادی بازی می کرده است.جنجالاین زندگی استبگذار زندگی کندنمکطعمهناگهانروزی با عزتطاقتدو زندانیدشمن محبتایمان داربازار سیاهمقابلهحساب زخم هاسوزاندن گناهتا زمان مرگاز فیلم ها یا برنامه های تلویزیونی که وی در آن نقش دا...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: farah) (عربی) شادمانی ، سُرور ، شاد شدن ، شادمان گردیدن .

اسم: فرح (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: farah) (فارسی: فَرح) (انگلیسی: farah)
معنی: شادمانی، سرور، شاد شدن، شادمان گردیدن، سُرور

مترادف و متضاد

ابتهاج، انبساط، بهجت، سرور، شادی، شادمانی، مسرت، نشاط ≠ غم

joy (اسم)
لذت، خوشی، طرب، سرور، فرح، خرسندی، مسرت، حظ

cheerfulness (اسم)
طرب، سرور، فرح

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی فَرِحَ: شاد شدمعنی فَرِحٌ: همیشه شادمان (صفت مشبهه از فرح وچون لازمه شادمانی همیشگی در دنیا ،بی فکری و سبک مغزی است به معنی خوشگذران ، مست و مغرورو کسی که دچارغفلت و سبک مغزی در اثر سوء استفاده از نعمتهای الهی است ، هم در قرآن استفاده شده است در عباراتی نظیر "إِنَّ ﭐللَّهَ ل...معنی فَرِحُونَ: همیشه شادمانها (صفت مشبهه از فرح وچون لازمه شادمانی همیشگی در دنیا ،بی فکری و سبک مغزی ...

کلمات مرتبط

  • فرح اباد
  • فرح اباد خلیل
  • فرح اباد سهیل
  • فرح بخش
  • فرح زاد
  • فرح کش
  • فرح افزا
  • فرح انگیز
  • فرح اصولی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات