فرجی . [ ف ُ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به فرج که نام قریه ای است . (سمعانی ).
فرجی . [ ف َ رَ ] (ص نسبی ) منسوب است به فرج که نام مردی است . (سمعانی ).
فرجی . [ ف َ رَ ] (اِخ ) عبداﷲبن ابراهیم بن علی بن محمد فقیه ، مکنی به ابوبکر. ازمردم قریه ٔ فرج و شیخی صالح و پارسا بود. وی از ابوطالب حمزةبن حسین حدیث شنید. ابوالقاسم ...
فرهنگ عمید
جامۀ ردامانندی که بر روی جامه های دیگر بر تن می کنند.
فرهنگ معین
(فَ رَ ) (اِ. ) خرقه ، نوعی لباس بلند.
فرهنگ فارسی
خرقه، جامه ردامانندکه برروی جامه های دیگربرتن کنند ( صفت اسم ) نوعی جبه صوفیان . عبدالله بن ابراهیم بن علی بن محمد بن فقیه مکنی به ابی بکر از مردم قریه فرج و شیخی صالح و پارسا بود .