معانی کلمه : فراوی
لغت نامه دهخدا
فراوی . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به فراوه . (از انساب سمعانی ). رجوع به فراوه و فراور و فراو شود.
فراوی . [ ف َ ] (اِخ ) محمدبن قاسم ، مکنی به ابونعیم . از حمیدبن زنجویه و جز او حدیث شنید. ابواسحاق محمدبن یحیی و جز او از وی روایت کنند. وی در عبادت کوشا بود. (از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
ابوعبدالله محمد بن موسی از شاعران معروف عهد سامانی ( قر. ۴ ه. ) است و بحسن نظم معروف است .
منصور بن عبد المنعم بن عبدالله بن محمد بن فضل .
منصور بن عبد المنعم بن عبدالله بن محمد بن فضل .
