فراوانی. [ ف َ] ( حامص ) بسیاری. کثرت. ( ناظم الاطباء ) : قطره اشکم ، اما ز فراوانی ضعف طاقتی نیست که از دیده به مژگان برسم.خاقانی.|| وفور نعمت. بسیاری طعام و خوراک.( ناظم الاطباء ). خصب. رخاء. فراخی. نقیض تنگی. ( یادداشت به خط مؤلف ). || عمق. ( ناظم الاطباء ). || در اصطلاح علوم تجربی در کتابهای درسی و دانشگاهی در مقابل کلمه فرانسوی «فرکانس » به کار میرود که به معنی بسامد، تکرر و کثرت وقوع است. ر...
فرهنگ عمید
۱. بسیاری، کثرت. ۲. وفور نعمت.
فرهنگ معین
( ~ . ) (حامص . ) بسیاری ، وفور.
دانشنامه آزاد فارسی
ویرایش #1286740 از صفحهٔ «فراوانی» موجود نیست. این اتفاق معمولاً در اثر دنبال کردن پیوندی به تاریخچهٔ یک صفحهٔ حذف شده پیش می آید.می توانید جزئیات بیشتر را در گزارش ثبت وقایعٔ حذف بیابید.
۱ - بسیاری کثرت ۲ - وفور نعمت خصب رخائ فراخی ۳ - بسامد تکرر کثرت وقوع . منسوب به فراوان که شهریست نزدیک غزنه .
دانشنامه عمومی
در آمار برای تکرار پیشامدهای حاصل از یک آزمایش، فراوانی تعریف می کنند. فراوانی مطلق یک داده، به تعداد دفعات تکرار آن داده گفته می شود. فراوانی مطلق دادهٔ xi را با fi نمایش می دهند. اگر داده ها دسته بندی شده باشند، فراوانی مطلق دستهٔ iام برابر تعداد اعضای این دسته خواهد بود. اگر دستهٔ iام دارای فراوانی مطلق fi حاصل از n داده باشد، فراوانی نسبی این دسته به صورت کسر fi/n تعریف می شود. فراوانی تجمعی ی...