معانی کلمه : فراز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جمله؛ عبارت؛ کلام.
فرهنگ معین
( ~ .) [ فر. ] (اِ.) جمله ، عبارت .
(فَ) [ په . ] 1 - (اِ.) بلندی ، اوج . 2 - سربالایی . 3 - (ص .) باز، گشاده . 4 - بسته . 5 - جمع . 6 - (ق .)کنار، نزد، پیش . 7 - نخست ، ازل .
فرهنگ فارسی
بخشی از پِیرنگ که با رخدادی هیجانانگیز آغاز میشود و به سمت نقطۀ اوج پیش میرود
( اسم ) جمله عبارت . توضیح احتراز از استعمال این کلمه بیگانه اولی است .
دانشنامه عمومی
یعنی قسمتی از جمله ،یا ابتدای قسمتی از جمله
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: farāz) جای بلند ، بلندترین بخش از جایی ، بلندی ، باز ؛ (در قدیم) (به مجاز) خوبی و خوشیِ حال و وضع ؛ دارای وضع روبه بالا و (به مجاز) خوب ، خوش .
مترادف و متضاد
قله
عرشه
سربالایی
باز، گشاده
بسته، مسدود
جمله، عبارت
ارتفاع، اوج، بالا، بلندی ≠ پستی، نشیب
۱. ارتفاع، اوج، بالا، بلندی
۲. قله
۳. جمله، عبارت
۴. سربالایی
۵. عرشه
۶. باز، گشاده
۷. بسته، مسدود ≠ پستی، نشیب
فرهنگستان زبان و ادب
{rising action} [هنرهای نمایشی] بخشی از پِی رنگ که با رخدادی هیجان انگیز آغاز می شود و به سمت نقطۀ اوج پیش می رود
