Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فذلک

تلفظ بین المللی : /fˈazlak/ تلفظ :‌ [f'azlak]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • فذٰلک
  • فذلکه
  • فذٰلکم
  • فذٰلکن
  • روشنان فلک
  • سریر فلک
  • سرایچه ٔ فلک
  • شاه طارم فلک
  • شاه فلک
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فذلک. [ ف َ ذا ل ِ ] ( ع اِ مرکب ) مأخوذ از تازی ، باقی و بقیه چیزی. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج از شرح خاقانی ). و به اصطلاح اهل حساب ، جمع بعد از تفصیل. ( آنندراج از شرح خاقانی و مؤید ). به اصطلاح اهل دفتر، جمع حساب پس از تفصیل. ( ناظم الاطباء ) : با حسابم خوش ار فذلکم اوست نی غلام مقر چو مالکم اوست.سنائی.کبری شمر ممالک این سبز بارگاه صغری شمر فذلک این تیره خاکدان.خاقانی.تا حشر فذلک بقا بادتوقی...

فرهنگ عمید

۱. خلاصه ای که پس از جمع و تفریق حساب در پایان آن نوشته می شد: در نواحی نه گاو ماند و نه کشت / دخل را کس فذلکی ننوشت (نظامی۴: ۷۱۷ ).
۲. [مجاز] خلاصه و چکیدۀ چیزی، به ویژه سخن.
۳. [مجاز] نتیجه، ماحصل.
۴. [مجاز] عاقبت: ما همان مرغیم خاقانی که ما را روزگار / می دواند واین دویدن را فذلک کشتن است (خاقانی: ۸۳۷ ).

فرهنگ فارسی

ماخوذ از تازی باقی و بقیه چیزی .

کلمات مرتبط

  • فذٰلک
  • فذلکه
  • فذٰلکم
  • فذٰلکن
  • روشنان فلک
  • سریر فلک
  • سرایچه ٔ فلک
  • شاه طارم فلک
  • شاه فلک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات