فدوی . [ ف ِ دَ وی ی ] (ع ص نسبی ) سربهاشونده و عوض کسی جان دهنده و قربان شونده . (از فردوس اللغات از غیاث ) (آنندراج ). ظاهراً همان فَدَوی است و صاحب غیاث در ضبط آن دچار خطا شده است .
فدوی . [ ف َ دَ ] (از ع ، ص نسبی ، اِ) فدائی . منسوب به فداء. رجوع به فداء و فدائی شود. || در تداول فارسی زبانان بجای «من » در مکاتبات و مخاطبات با بزرگان مستعمل است . (یادد...
فرهنگ عمید
۱. [منسوخ] در نوشتار یا گفتار در مقابل بزرگان به جای کلمۀ «من» استعمال می شود. ۲. [مجاز] = فدایی
فرهنگ معین
(فَ دَ ) [ ع . ] ۱ - (ص نسب . ) منسوب به فداء، فدایی ، جان نثار. ۲ - بنده ، برده .
فرهنگ فارسی
۱ - (صفت ) منسوب به فدائ فدایی ۲ - بنده برده ۳ - بجای من در نوشته ها و گفتگو با بزرگان استعمال شود جان نثار .
دانشنامه عمومی
فدوی می تواند به موارد زیر اشاره کند:فدوی (گنبد کاووس)، روستایی در گنبدکاووسwiki: بخش داشلی برون شهرستان گنبد کاووس در استان گلستان ایران.این روستا در دهستان اترک (گنبد کاووس) قرار داشته و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت آن ۱٬۷۳۳نفر (۳۹۶خانوار) بوده است.wiki: فدوی (گنبد کاووس)...