کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فخش | کلماتور
معانی کلمه : فخش
تلفظ بین المللی :
/fˈaxʃ/
تلفظ :
[f'axS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فخشینا
الفخری
الفخری فی اداب السلطانیه
الفخری فی صناعهالجبر و المقابله
اوحد سبزواری فخرالدین
سدس فخری
صاحب فخ
علی اباد فخراباد
فاش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فخش. [ ف َ ] ( ع مص ) هیچکاره گردانیدن چیزی را و بی تیمار گذاشتن. ( منتهی الارب ). ضایع گردانیدن چیزی را. ( اقرب الموارد از ابن عبّاد ).
فرهنگ فارسی
هیچکاره . گردانیدن چیزی را و بی تیمار گذاشتن . ضایع گردانیدن چیزی را .
کلمات مرتبط
فخشینا
الفخری
الفخری فی اداب السلطانیه
الفخری فی صناعهالجبر و المقابله
اوحد سبزواری فخرالدین
سدس فخری
صاحب فخ
علی اباد فخراباد
فاش
نظرات