معانی کلمه : فخری
لغت نامه دهخدا
فخری . [ ف َ ] (اِ) نوعی از انگور. (آنندراج ).
فخری . [ ف َ ] (اِخ ) اصفهانی . رجوع به فخر اصفهان شود.
فخری . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به فخر. رجوع به فخر شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
هراتی . سلطان محمد بن امیری کسی است که اولین بار مجالس النفائس امیر علیشیر نوایی را از ترکی به پارسی گردانید و آنرا لطایف نامه خواند .
دانشنامه عمومی
فخری نام و تخلص شعری افراد گوناگونی است:
فخرالدوله (فخری - توران آغا - بی نشان): نقاش و خوشنویس، دختر هفتم ناصرالدین شاه
فخرالدوله (فخری - توران آغا - بی نشان): نقاش و خوشنویس، دختر هفتم ناصرالدین شاه
wiki: فخری
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: faxri) (عربی ـ فارسی) (فخر + ی (پسوند نسبت)) ، منسوب به فخر ، ← فخر .
اسم: فخری (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: faxri) (فارسی: فخري) (انگلیسی: fakhri)
معنی: منسوب به افتخار، نام نوعی انگور، ( فخر، ی ( پسوند نسبت ) )، منسوب به فخر، ( عربی ـ فارسی ) ( فخر + ی ( پسوند نسبت ) )، فخر ( عربی ) + ی ( فارسی ) منسوب به فخر
معنی: منسوب به افتخار، نام نوعی انگور، ( فخر، ی ( پسوند نسبت ) )، منسوب به فخر، ( عربی ـ فارسی ) ( فخر + ی ( پسوند نسبت ) )، فخر ( عربی ) + ی ( فارسی ) منسوب به فخر
