معانی کلمه : فحول
لغت نامه دهخدا
فحول . [ ف َ ] (ع اِ) گشن خرما را نامند. (فهرست مخزن الادویه ). در اقرب الموارد و منتهی الارب این ضبط و این معنی نیست .
فرهنگ عمید
۱. = فحل
۲. [مجاز] دلاوران.
۲. [مجاز] دلاوران.
فرهنگ معین
(فُ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ فحل .
فرهنگ فارسی
جمع فحل
( اسم ) جمع فحل ۱ - نرها گشنها یا فحول شعرا . شاعرانی که چون با شاعران دیگر معارضه کنند چیره شوند چیره دستان در مهاجرت . توضیح در اقرب الموارد فحول الشعرائ ضبط کرده ۲ - دلیران ۳ - نامداران .
گشن خرما را نامند
( اسم ) جمع فحل ۱ - نرها گشنها یا فحول شعرا . شاعرانی که چون با شاعران دیگر معارضه کنند چیره شوند چیره دستان در مهاجرت . توضیح در اقرب الموارد فحول الشعرائ ضبط کرده ۲ - دلیران ۳ - نامداران .
گشن خرما را نامند
