معانی کلمه : فحم
لغت نامه دهخدا
فحم . [ ف َ ح ِ ] (ع ص ) تکه ٔ بابانگ . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
زغال.
فرهنگ معین
(فَ ) [ ع . ] (اِ. ) اخگر خاموش ، انگشت .
فرهنگ فارسی
زغال، واحدش فحمه
( اسم ) اخگر خاموش انگشت .
تکه با بانگ
( اسم ) اخگر خاموش انگشت .
تکه با بانگ
مترادف و متضاد
charcoal (اسم)
زغال، زغال چوب، فحم
