فجار. [ ف ُج ْ جا ] (ع ص ، اِ) ج ِ فاجر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بدکاران : تا معاندت فجار و تمرد کفار ظاهر گشت . (کلیله و دمنه ).
فجار. [ ف َ رِ ] (ع اِمص ) زناکاری . اسم است فجور را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (ص ) زن را نیز بدین کلمه خوانند، یعنی ای فاجرة، و این معدول فاجرة است و فقط در حالت ندا به کار رود. (...
فرهنگ عمید
فاجر#NAME?
= فاجر
فرهنگ معین
(فُ جّ ) [ ع . ] (ص . ) جِ فاجر.
فرهنگ فارسی
جمع فاجر ( اسم ) ۱ - گناهکار تبهکار ۲ - زنا کار جمع : فاجرین فجار فجره راهها . یا مصدر فاجر
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] جنگ های فجار که به فاصله بیست سال بعد از عام الفیل، به وقوع پیوست از جنگ های معروف عرب جاهلی، به شمار می آمد. فجار، بر وزن قتال یا مقاتله بوده و از آنجا که مصدر فعال یا مفاعله بر کاری طرفینی دلالت دارد کلمه فجار به معنی مبادله فجور خواهد بود یعنی هر دو طرف درگیر در این نبرد، در کار مبادله فجور و تباهی با یکدیگر هم دست بودند.اعراب به منظور جلوگیری از جنگ و خون ریزی، چهار ماه رجب، ذی القع...