معانی کلمه : فجا
لغت نامه دهخدا
فجا. [ ف َ / ف ِ ] (اِ) بقیه ٔ انگور و خرما که بر درخت مانده باشد. (برهان ).
فرهنگ معین
(فِ ) [ ع . فجاء ] ۱ - (مص م . ) غافلگیر کردن و گرفتن . ۲ - (ص . ) ناگهانی .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) بناگاه در آمدن بر کسی و گرفتن او را ۲ - ( صفت ) ناگهانی : مرگ فجائ سکته ریوی .
گشاده سینه گردیدن کمان از زه یا کلان شکم شدن ناقه .
گشاده سینه گردیدن کمان از زه یا کلان شکم شدن ناقه .
