معانی کلمه : فتوح
لغت نامه دهخدا
فتوح . [ ف َ ] (ع اِ) نخستین باران بهار. (منتهی الارب ). اول المطر الوسمی . (اقرب الموارد). || (ص ) ناقه ای که سوراخ پستانش فراخ بود. ج ، فُتُح . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. (تصوف ) گشایش در حال باطنی سالک، گشایش: طمع کم دار تا گر بیش یابی / فتوحی بر فتوح خویش یابی (نظامی۲: ۲۴۸ ).
۲. (اسم ) (تصوف ) مالی که به عنوان نذر به پیر خانقاه می دادند: نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم / دلق ریا به آب خرابات برکشیم (حافظ: ۷۵۲ ).
۳. (اسم ) [جمعِ فتح] [قدیمی] = فتح
۲. (اسم ) (تصوف ) مالی که به عنوان نذر به پیر خانقاه می دادند: نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم / دلق ریا به آب خرابات برکشیم (حافظ: ۷۵۲ ).
۳. (اسم ) [جمعِ فتح] [قدیمی] = فتح
فرهنگ معین
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) جِ فتح ؛ پیروزی ها، گشایش ها.
(فُ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) به دست آمدن غیر منتظرة چیزی . 2 - (اِمص .) گشایش . 3 - گشایش حالی که به سالک در مراحل سلوک دست دهد. 4 - (اِ.) نذر، مال یا چیزی که نذر عارف و سالک کنند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پیروزیها، گشایشها
( اسم ) جمع فتح پیروزی ها گشایشها.
ابن محمود بن مروان بن ابی الجنوب از خاندان مروان بن ابی حفصه بود و شعر می گفت .
( اسم ) جمع فتح پیروزی ها گشایشها.
ابن محمود بن مروان بن ابی الجنوب از خاندان مروان بن ابی حفصه بود و شعر می گفت .
