معانی کلمه : فتحه
لغت نامه دهخدا
فتحة. [ ف ُ ح َ ] (ع اِ) فرجه . (اقرب الموارد). شکفتگی . (منتهی الارب ). || نازش مردم به چیزی که دارد، از ملک و ادب و از علم و هنر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. حرکتی از حروف که هنگام تلفظ آن دهان گشوده می شود، زِبَر.
۲. نشانۀ این حرکت که در روی حرف گذاشته می شود.
۲. نشانۀ این حرکت که در روی حرف گذاشته می شود.
فرهنگ معین
(فَ حِ ) [ ع . فتحة ] (اِ. ) علامت حرکت فتح که بالای حرف گذاشته می شود، زبر، ج . فتحات .
فرهنگ فارسی
علامت حرکت فتح که درروی حرف گذاشته میشود، زبر
( اسم ) ۱ - علامت فتح زبر جمع : فتحات ۲ - شکاف قلم .
فرجه . شکفتگی
( اسم ) ۱ - علامت فتح زبر جمع : فتحات ۲ - شکاف قلم .
فرجه . شکفتگی
دانشنامه عمومی
زِبَر.
