معانی کلمه : فتح
لغت نامه دهخدا
فتح . [ ف ُت ُ ] (ع ص ) در فراخ گشاده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شیشه ٔ فراخ سر. (منتهی الارب ). شیشه ٔ بی سربند و بی غلاف . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(فَ تْ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) باز کردن ، گشودن . ۲ - تسخیر کردن ، پیروز شدن . ۳ - (اِ مص . ) گشایش . ۴ - پیروزی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
باز کردن، گشادن، گشایش، گشودن
پیروزی، تسخیر، چیرگی، ظفر، غلبه، مسخر، نصرت ≠ شکست
۱. پیروزی، تسخیر، چیرگی، ظفر، غلبه، مسخر، نصرت
۲. باز کردن، گشادن، گشایش، گشودن ≠ شکست
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
گشایش، پیروز
