معانی کلمه : فانید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. قند سفید.
۲. شکر: ز بنگاه حاتم یکی پیر مرد / طلب ده درم سنگ فانید کرد (سعدی۱: ۹۲ ).
۳. شیرۀ نیشکر.
۴. شکر سرخ.
۲. شکر: ز بنگاه حاتم یکی پیر مرد / طلب ده درم سنگ فانید کرد (سعدی۱: ۹۲ ).
۳. شیرۀ نیشکر.
۴. شکر سرخ.
فرهنگ معین
(اِ. ) = فانیذ. پانیذ. پانید.: ۱ - شکر سرخ یا زرد. ۲ - قند سفید.
فرهنگ اسم ها
اسم: فانید (دختر) (عربی) (تلفظ: fānid) (فارسی: فانید) (انگلیسی: fanid)
معنی: پانید، شکر سرخ، نام نوعی حلوا، ( = پانید )
معنی: پانید، شکر سرخ، نام نوعی حلوا، ( = پانید )
