معانی کلمه : فاف
لغت نامه دهخدا
فاف . (ص ) زبان بسته و لکنت کننده در سخن . (غیاث از فردوس اللغات ).
فاف . (اِخ ) شهری در جزیره ٔ قبرس . (نخبةالدهر دمشقی ص 142).
فرهنگ فارسی
شهری در جزیره قبرس

فاف . (ص ) زبان بسته و لکنت کننده در سخن . (غیاث از فردوس اللغات ).
فاف . (اِخ ) شهری در جزیره ٔ قبرس . (نخبةالدهر دمشقی ص 142).