معانی کلمه : فاطم
لغت نامه دهخدا
فاطم. [ طِ ] ( ع ص ) شتربچه از شیر بازشده. || ناقة فاطم ؛ ناقه ای که سر یک سال بچه را از وی باز کنند. || ناقه ای که بچه اش به وقت فطام رسیده باشد. ( از منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
( اسم صفت ) از شیر باز شده ( شتر بچه و مانند آن )
