معانی کلمه : فاتک
لغت نامه دهخدا
فاتک . [ ت ِ ] (ع ص ) ستیهنده در کار. مبالغه کننده .(ناظم الاطباء). || دلیر. (منتهی الارب ). شجاع . (ناظم الاطباء). گستاخ . دلاور. و ابن درید گوید: فاتک کسی که به هرچه همت گمارد آن را انجام دهد. ج ، فتاک . (از اقرب الموارد). || بناگاه گیرنده . بناگاه کشنده . (ناظم الاطباء). رجوع به فتک شود.
فرهنگ عمید
۱. حمله کننده، کُشنده.
۲. دلیر، شجاع.
۲. دلیر، شجاع.
فرهنگ معین
(تِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) یورش برنده ، به ناگاه گیرنده . ۲ - (ص . ) دلیر، شجاع ، خون ریز.
فرهنگ فارسی
نام پدر مانی ( که خود را پیغمبر معرفی کرده )
( صفت ) دلیر شجاع جمع : فتاک .
دهی از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت که در ۲٠۳ هزار گزی جنوب کهنوج و سر راه مالرو میناب به کهنوج واقع و محلی است کوهستانی و گرمسیر .
( صفت ) دلیر شجاع جمع : فتاک .
دهی از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت که در ۲٠۳ هزار گزی جنوب کهنوج و سر راه مالرو میناب به کهنوج واقع و محلی است کوهستانی و گرمسیر .
فرهنگ اسم ها
اسم: فاتک (پسر) (پهلوی، اوستایی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: fatek) (فارسی: فاتک) (انگلیسی: fatek)
معنی: نام پدر مانی در زمان شاپور اول پادشاه ساسانی، معرب از پهلوی
معنی: نام پدر مانی در زمان شاپور اول پادشاه ساسانی، معرب از پهلوی
