Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فاتر

تلفظ بین المللی : /fˈɑter/ تلفظ :‌ [f'AteR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومی
  • فاتر سین
  • فاتر شدن
  • فاتر کردن
  • محله هوایی هاوترن فاتر
  • فاترشین
  • فاترسین
  • دیتسنرود فاتروده
  • نیکا فاترمن
  • ذنب الفار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومی

لغت نامه دهخدا

فاتر. [ ت ِ ] ( ع ص ) سست. زبون. ناتوان. || آب فاتر؛ آب نیمگرم. || خاطر فاتر؛ هوش کند و کم ادراک. ( ناظم الاطباء ). || طَرْف فاتر؛ چشمی که حدت نظر نداشته باشد. ( از اقرب الموارد ). رجوع به فترت شود.

فرهنگ عمید

۱. سست، ضعیف.
۲. نیم گرم، ولرم.

فرهنگ معین

(تِ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - سست ، ضعیف . ۲ - آب نیم گرم .

فرهنگ فارسی

سست، ضعیف، ازجوش افتاده
( صفت ) سست زبون . یا آب ( مائ ) فاتر . آب نیمگرم . یا خاطر فاتر . هوش کند و کم ادارک .

دانشنامه عمومی

فاتر (باواریا). فاتر (باواریا) (به آلمانی: Pfatter) یک شهر در آلمان است که در بایرن واقع شده است.فهرست شهرهای آلمانفاتر ۴۸٫۱۴ کیلومترمربع مساحت دارد ۳۲۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.wiki: فاتر (باواریا)...

کلمات مرتبط

  • فاتر سین
  • فاتر شدن
  • فاتر کردن
  • محله هوایی هاوترن فاتر
  • فاترشین
  • فاترسین
  • دیتسنرود فاتروده
  • نیکا فاترمن
  • ذنب الفار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات