معانی کلمه : فاتح
لغت نامه دهخدا
فاتح. [ ت ِ ] ( ع ص ) گشاینده. پیروز. ظفریاب. گیرنده شهر. || فتحه دهنده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. گشاینده کشورها در جنگ.
۲. (قید) همراه با پیروز.
〈 فاتح شدن: (مصدر لازم)
۱. پیروز شدن.
۲. غلبه کردن بر دشمن.
۱. گشاینده کشورها در جنگ.
۲. (قید ) همراه با پیروز.
* فاتح شدن: (مصدر لازم )
۱. پیروز شدن.
۲. غلبه کردن بر دشمن.
۲. (قید ) همراه با پیروز.
* فاتح شدن: (مصدر لازم )
۱. پیروز شدن.
۲. غلبه کردن بر دشمن.
فرهنگ معین
(تِ ) [ ع . ] (اِفا. ) گشاینده ، تصرف کننده ، پیروز.
فرهنگ فارسی
پیروزمند
گشاینده، پیروز، کسی که چیزی بگشایدیاکشوری رابجنگ تصرف کند
( اسم صفت ) گشاینده و گیرنده شهرها پیروز ظفریاب .
( اسم صفت ) گشاینده و گیرنده شهرها پیروز ظفریاب .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: fāteh) (عربی) گشاینده و فتح کنندهی سرزمینها در جنگ ، پیروز ؛ (در حالت قیدی) با حالت برنده و پیروز .
اسم: فاتح (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: fāteh) (فارسی: فاتح) (انگلیسی: fateh)
معنی: گشاینده و فتح کننده ی سرزمین ها در جنگ، پیروز، ( عربی )، ( در حالت قیدی ) با حالت برنده و پیروز
معنی: گشاینده و فتح کننده ی سرزمین ها در جنگ، پیروز، ( عربی )، ( در حالت قیدی ) با حالت برنده و پیروز
مترادف و متضاد
پیروز، پیروزمند، جهانگشا، جهانگیر، چیره، غالب، فایق، فیروز، فیروزمند، قاهر، مظفر، منصور، ناصر ≠ مغلوب
