غیم. [ غ َ ] ( ع مص ) تشنه گردیدن و تفسیدن درون کسی. تشنگی و گرمی درون. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تشنه شدن شتر و گرم شدن اندرون او،صفت مذکر آن غَیمان و مؤنث آن غَیمی ̍ می آید. ( از اقرب الموارد ). || ابرناک گردیدن هوا. ( منتهی الارب ). ابری شدن آسمان. پوشیده شدن آن با ابر. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) بیماریی است شتران را مانند قُلاب ، جز اینکه قلاب مهلک است ، و غیم مهلک نیست. ( از منتهی الا...
فرهنگ عمید
میغ، ابر.
فرهنگ معین
(غِ یا غَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - ابر، ابر بارنده . ۲ - مه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ابر ابر ریزنده جمع : غیوم ۲ - مه اسفنج دریایی .