غور. [ غ َ ] (اِخ ) وادیی عمیق در اسپانیا. رجوع به اسپانیا شود.
غور. [ غ ِ وَ ](ع اِ) خونبها. دیه . (از اقرب الموارد) (المنجد).
غور. [ غ َ /غ َ وَ ] (اِ) رنج و آزار سخت . غفر. (ناظم الاطباء)
غوره#NAME?
۱. فروشدن؛ فرورفتن.
۲. [مجاز] در امری بهدقت نگریستن و تفکر کردن.
۳. (اسم) [قدیمی] زمین پست و سراشیب؛ نشیب.
۴. (اسم) [قدیمی] قعر؛ گودی؛ ته چیزی: غورِ چاه.
۵. (اسم) [قدیمی] کنه چیزی.
〈 غور کردن: (مصدر لازم) [مجاز] در کاری یا مطلبی بهدقت رسیدگی کردن.
( ~ .) (ص .) مخنث ، هیز.
(غُ یا غَ وْ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) فرو شدن ، فرو رفتن . 2 - دقت کردن در کاری ، تفکر و تأمل کردن . 3 - (اِمص .) گودی ، فرورفتگی . 4 - قعر هر چیز. 5 - دقت ، تأمل . 6 - (اِ.) نشیب ، زمین پست .
بن، ته، قع
ژرفا، ژرفنا، عمق
بررسی، تامل، تفکر، دقت، غوص، وارسی
۱. بررسی، تامل، تفکر، دقت، غوص، وارسی
۲. ژرفا، ژرفنا، عمق
۳. بن، ته، قع