معانی کلمه : غنچه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گلی که هنوز شکفته و باز نشده، گل ناشکفته.
فرهنگ معین
( ~.) گلوله کرده ، غنده .
(غُ چِ) (اِ.) 1 - گل ناشکفته . 2 - حباب آب . 3 - گنبد.
(غُ چِ ) (اِ. ) ۱ - گل ناشکفته . ۲ - حباب آب . ۳ - گنبد.
( ~. ) گلوله کرده ، غنده .
( ~. ) گلوله کرده ، غنده .
فرهنگ فارسی
غنجه:گل ناشکفته، گلی که هنوزشکفته وبازنشده
گلوله کرده غنده .
گلوله کرده غنده .
دانشنامه عمومی
غُنچه گل ناشگفته، نیمه شکفته یا نیمه باز را گویند.
در ادبیات فارسی از غنچه بسیار یاد شده است. گاهی لب های معشوق به غنچه تشبیه شده است. حافظ می گوید:
در ادبیات فارسی از غنچه بسیار یاد شده است. گاهی لب های معشوق به غنچه تشبیه شده است. حافظ می گوید:
wiki: غنچه
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: qonče) در گیاهی گلی که شکفته نشده و هنوز گلبرگها و کاسبرگهایش فشرده و جمعاند ؛ در قدیم به مجاز دهان کوچک و زیبای معشوق.
گویش اصفهانی
تکیه ای: qomča
طاری: qunča
طامه ای: qomča
طرقی: qomča
کشه ای: qomča
نطنزی: qonča
مترادف و متضاد
شکوفه، غنجه، نوگل
