Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غنچه

تلفظ بین المللی : /q1ˈontʃeː/ تلفظ :‌ [q1'ontSe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاد
  • غنچه بستن
  • غنچه خاطر
  • غنچه خسپ
  • غنچه خسپیدن
  • غنچه خندی
  • غنچه خواب
  • غنچه خوابیدن
  • غنچه دل
  • غنچه دهان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

غنچه. [ غ ُ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) گل ناشکفته باشد به تازی بُرعوم گویند. ( فرهنگ اسدی ). نَور. ( منتهی الارب ). گل ناشکفته. گلی که هنوز باز نشده است. ( ناظم الاطباء ) : چو سر کفته شد غنچه سرخ گل جهان جامه پوشید همرنگ مل.عنصری ( از فرهنگ اسدی ).آستین برزده ای دست به گل برزده ای غنچه ای چند از او تازه و نو برچده ای.منوچهری.انصاف مرا ز غنچه خوش می آیدکو دامن خویشتن فراهم گیرد.خیام.باد سحری گذر به کویت دا...

فرهنگ عمید

گلی که هنوز شکفته و باز نشده، گل ناشکفته.

فرهنگ معین

( ~.) گلوله کرده ، غنده .

(غُ چِ) (اِ.) 1 - گل ناشکفته . 2 - حباب آب . 3 - گنبد.

(غُ چِ ) (اِ. ) ۱ - گل ناشکفته . ۲ - حباب آب . ۳ - گنبد.
( ~. ) گلوله کرده ، غنده .

فرهنگ فارسی

غنجه:گل ناشکفته، گلی که هنوزشکفته وبازنشده
گلوله کرده غنده .

دانشنامه عمومی

غُنچه گل ناشگفته، نیمه شکفته یا نیمه باز را گویند.
در ادبیات فارسی از غنچه بسیار یاد شده است. گاهی لب های معشوق به غنچه تشبیه شده است. حافظ می گوید:
wiki: غنچه

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: qonče) در گیاهی گلی که شکفته نشده و هنوز گلبرگ‌ها و کاسبرگ‌هایش فشرده و جمع‌اند ؛ در قدیم به مجاز دهان کوچک و زیبای معشوق.

اسم: غنچه (دختر) (فارسی) (طبیعت، گل) (تلفظ: qonče) (فارسی: غنچه) (انگلیسی: ghonche) معنی: گل ناشکفته، نوگل، ( در گیاهی ) گلی که شکفته نشده و هنوز گلبرگ ها و کاسبرگ هایش فشرده و جمع اند، ( در قدیم ) ( به مجاز ) دهان کوچک و زیبای معشوق، در گیاهی گلی که شکفته نشده و...

گویش اصفهانی

تکیه ای: qomča
طاری: qunča
طامه ای: qomča
طرقی: qomča
کشه ای: qomča
نطنزی: qonča

مترادف و متضاد

شکوفه، غنجه، نوگل

mouth (اسم)مدخل، دهانه، بیان، غنچه، دهانknop (اسم)لاوک، غنچه، بر امدگی، دکمه، قبه، قلاب نخbud (اسم)شکوفه، جوانه، غنچه، تکمهbutton (اسم)غنچه، تکمه، دکمه، هر چیزی شبیه دکمهgemma (اسم)جوانه، غنچه، دکمه، جرثومه، الفکه، نرم تن یا صدف گرد کوچک خوراکی...

کلمات مرتبط

  • غنچه بستن
  • غنچه خاطر
  • غنچه خسپ
  • غنچه خسپیدن
  • غنچه خندی
  • غنچه خواب
  • غنچه خوابیدن
  • غنچه دل
  • غنچه دهان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات