Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غنج

تلفظ بین المللی : /q1ˈandʒ/ تلفظ :‌ [q1'andZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • غِنج
  • غنج زدن
  • غنج و سول بویین
  • غنج بالا
  • غنج رش
  • غنج مرش
  • غنج و دلال
  • غنج پائین
  • بی غنج
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

غنج . [ غ ُ ن ُ ] (ع اِمص ) کرشمه و ناز. (منتهی الارب ). غُنج . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غُنج شود.

غنج . [ غ َ ن َ ] (ع اِ) پیر کلان سال در لغت هذیل . یقال :فلان غنج القوم ؛ ای شیخهم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لغتی است در عَنَج بعین مهمله . (از اقرب الموارد).

غنج . [ غ ِ ] (اِ) سرین و کفل حیوانات . ...

فرهنگ عمید

سرخاب#NAME?

جوال؛ تاچه؛ خرجین.

به‌هم‌آمده و گردشده؛ غنچه.

۱. = غنجیدن
۲. (اسم) نازوکرشمه؛ دلال.
⟨ غنج‌ زدن: (مصدر لازم) [عامیانه] سخت آرزومند بودن: دلم برای آن غنج می‌زند.

۱. نوزاد کرمی‌شکل حشرات؛ لارو.
۲. حشره‌ای که نوزاد کرمی‌شکل آن از آفات سیب و گوجه است.
۳. نوعی کرم که در گیاه پنبه تولید می‌شود و غنچه و گل آن‌ را می‌خورد.

= سرخابجوال، تاچه...

فرهنگ معین

(غَ نْ) (اِ.) جوال .

( ~ .) (ص .) نیکو، خوش .

(غَ یا غِ) (اِ.) سرین ، کفل .

(غُ نْ) (ص .) به هم آمده و گِرد شده .

( ~ .) (اِ.) گلگونه ، سرخاب ، مجازاً آرایش .

( ~ .) (پس .) پسوند دال بر آغشتگی و آلودگی : بیمارغنج .

( ~ .) [ ع . ] 1 - (مص ل .) ناز کردن . 2 - (اِ.) ناز و کرشمه .

( ~ .) (اِ.) 1 - نوزاد حشره که به صورت کرم است . 2 - یکی از آفات سیب و گوجه ....

فرهنگ فارسی

( اسم ) نوزاد پروانگان و حشراتی که دارای دگردیسی کاملند بدین معنی که نوزاد پروانگان و غالب حشرات پس از خروج از تخم به صورت و شکل حیوان بالغ نیست بلکه اکثر کرم مانند است و بزرگی و کوچکی آن در حشرات و پروانگان مختلف فرق می کند . این نوزاد کرمی شکل را غنج نامند . یا غنج غوزه . نوزاد کرمی شکل پروانه غوزه را نامند که یکی از آفات پنبه است . این غنج از گل و برگ و ساقه پنبه تغذیه می کند و پس از اتمام تغذی...

گویش مازنی

تپش شدید قلب از سر شوق

/ghanj/ تپش شدید قلب از سر شوق

فرهنگ اسم ها

اسم: غنج (دختر) (عربی) (تلفظ: ghanj) (فارسی: غَنج) (انگلیسی: ghanj)
معنی: کرشمه، ناز

مترادف و متضاد

خوش، خوشی

سرین، کفل

جوال، خورجین

غازه، گلگونه

عشوه، کرشمه، ناز

۱. خوش، خوشی
۲. عشوه، کرشمه، ناز
۳. جوال، خورجین
۴. سرین، کفل
۵. غازه، گلگونه


کلمات مرتبط

  • غِنج
  • غنج زدن
  • غنج و سول بویین
  • غنج بالا
  • غنج رش
  • غنج مرش
  • غنج و دلال
  • غنج پائین
  • بی غنج
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات