Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غموس

تلفظ بین المللی : /q1ˈomuːs/ تلفظ :‌ [q1'omu:s]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • یمین غموس
  • غمس
  • غموض
  • غموم
  • غمگسار
  • غمگساری کردن
  • غموضت
  • غمستان
  • غوس
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

غموس . [ غ ُ ] (ع مص ) فروشدن . (مصادر زوزنی ). غایب و ناپدید شدن . غمس النجم ؛ غاب . (اقرب الموارد). || به آب فروشدن . (مصادر زوزنی ).

غموس . [ غ َ ] (ع ص ) کار سخت . (دهار). کار سخت دشوار در سختی و شدت فروبرنده . || ناقه که حملش نمایان نگردد تا وقت زادن . || ناقه ای که در مغز استخوانش شک باشد که تباه و گداخته است یا سخت و محکم . || شتر ماده ٔ باردار که د...

فرهنگ عمید

هرچیز دروغین، به ویژه سوگند.

فرهنگ معین

(غَ) [ ع . ] (ص .) 1 - کار سخت و دشوار. 2 - سوگند دروغ .

(غُ) [ ع . ] (مص ل .)1 - فرو شدن ، غایب شدن . 2 - به آب فرو رفتن .

(غَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - کار سخت و دشوار. ۲ - سوگند دروغ .
(غُ ) [ ع . ] (مص ل . )۱ - فرو شدن ، غایب شدن . ۲ - به آب فرو رفتن .

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) فرو شدن غایب شدن ۲ - باب فرو رفتن .

کلمات مرتبط

  • یمین غموس
  • غمس
  • غموض
  • غموم
  • غمگسار
  • غمگساری کردن
  • غموضت
  • غمستان
  • غوس
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات