معانی کلمه : غمزدای
لغت نامه دهخدا
غمزدای. [ غ َ زِ / زُ ] ( نف مرکب ) زداینده غم. غمزدا. رجوع به غمزدا شود :
پاینده باد میر بشادی و فرخی
بر کف گرفته باده رنگین غمزدای.طبع حسان مصطفایی کو
تا ثناهای غمزدای آرد.|| ( اِ مرکب ) نام روز هشتم است از ماههای ملکی. ( برهان قاطع ). غمگسار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به غمگسار شود.
پاینده باد میر بشادی و فرخی
بر کف گرفته باده رنگین غمزدای.طبع حسان مصطفایی کو
تا ثناهای غمزدای آرد.|| ( اِ مرکب ) نام روز هشتم است از ماههای ملکی. ( برهان قاطع ). غمگسار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به غمگسار شود.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) آنکه یا آنچه غم را ببرد زداینده اندوه ۲ - ( اسم ) روز هشتم از ماههای ملکی .
