Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غم

تلفظ بین المللی : /q1ˈam/ تلفظ :‌ [q1'am]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • غم اباد
  • غم اشام
  • غم اشیان
  • غم افزای
  • غم افزایی
  • غم الفنج
  • غم الود
  • غم الوده
  • غم الودگی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

غم. [ غ َ ] ( ازع ، اِ ) مخفف غَم . رجوع به همین کلمه شود. این لفظ عربی است بتشدید میم ، و در فارسی بتخفیف میم استعمال کنند. بدان که در کلمه مفرد فارسی الاصل حرف مشدد هیچ جا نیامده است مگر بضرورت ادغام ، چنانکه شپر که دراصل شب پر بود نام طائر معروف ، و فرخ که در اصل فررخ بود و بندرت در نظم واقع شده ، بعادت نظم در نثر مشدد خوانند کلّه و پِلّه. اگر لفظ عربی که حرف آخرش مشدد نیز باشد در فارسی بعنوان ...

فرهنگ عمید

حزن، اندوه : تا بشکنی سپاه غمان بر دل / آن بِه که می بیاری و بگساری (رودکی: ۵۱۱ )، همه راز این کار با من بگوی / که تا باشمت زاین غمان چاره جوی (فردوسی: ۲/۳۳۵ ).* غم بردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * غم خوردن* غم خوردن: (مصدر لازم ) [مجاز] غصه خوردن ، اندوه خوردن: هر آن کس که فرزند را غم نخورد / دگر کس غمش خورد و بدنام کرد (سعدی۱: ۱۶۵ )، غمی کز پِیَش شادمانی بَری / بِه از شادیی کز پسش غم خوری (سعدی: ۱...

فرهنگ معین

(غَ ) [ ع . ] (اِ. ) اندوه ، حزن .

فرهنگ فارسی

اندوهگین کردن، غعگین ساختن، حزن، اندوه
( اسم ) ۱ - اندوه حزن هم غمان غموم . یا غم عشق : عشق تو بلای دل درویش من است بیگانه نمی شود - مگر خویش من است گفتم سفری کنم ز غم بگریزم منزل منزل غم تو در پیش من است . ( منسوب به ابو سعید ابی الخیر ) یا غم افکندن ( فکندن ) . غمگین بودن . یا غم بودن دل . غمگین بودن آن . یا غم داشتن دل . غمگین کردن آن غمناک شدن .

دانشنامه عمومی

اَندوه یا غَم نوعی احساس است که در نتیجه ازدست دادن توانایی یا بعد از احساس ضرر ایجاد می شود. غم معمولاً با اشک، کم شدن انرژی و انزوا همراه است. وجود احساس غم در افراد یک امر طبیعی است اما افزایش این احساسات همراه با تنش ها و عوامل استرس آور می تواند تبدیل به افسردگی شود، به شکلی که فرد افسرده روزها و هفته ها دارای یک احساس غمگینی مستمر و ناخوشایند است که این احساس موجب اختلال در روابط اجتماعی و ت...

گویش اصفهانی

تکیه ای: qam
طاری: qam
طامه ای: qam
طرقی: qam
کشه ای: qam
نطنزی: qam

مترادف و متضاد

اندوه، تاسف، تیمار، حزن، حسرت، داغ، رنج، غصه، کرب، محنت، هم ≠ شادی

distress (اسم)درد، سختی، پریشانی، غم، محنت، اندوه، تنگدستی، سارcare (اسم)توجه، غم، بیم، مواظبت، سرپرستی، تیمار، پرستاری، مراقبت، پروا، دلواپسی غمsorrow (اسم)مصیبت، غم و اندوه، غم، فرم، حزن، غصه، نژندی، سوگ، تاثر، غمگینیrue (اسم)غم و اندوه، غم، پشیمانی، ندامت، غصه، سداب هاanxiety (اسم)تمایل، اضطراب، نگرانی، تشویش، دلواپسی، اشت...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی غَمٍّ: اندوه و سختی (در آن معنای پوشش نیز هست ، گویا کربت و اندوه روی قلب را میپوشاند )معنی قُمِ: برخیز (در عبارت "قُمِ ﭐللَّیْلَ "حرف میم به دلیل رسیدن به ساکن حرکت گرفته است)معنی قُمْ: برخیزمعنی لَا تَحْزَنْ: غم مخور(حزن:اندوهی که بر دل سنگینی کند ، چه اندوه از امری که واقع شده ، و چه از آنکه بخواهد واقع شود)معنی لَا تَحْزَنَ: تا غم نخوری(حزن:اندوهی که بر دل سنگینی کند ، از ام...

واژه نامه بختیاریکا

ناشادی

کلمات مرتبط

  • غم اباد
  • غم اشام
  • غم اشیان
  • غم افزای
  • غم افزایی
  • غم الفنج
  • غم الود
  • غم الوده
  • غم الودگی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات