غلیان . [ غ َ ل َ ] (ع مص ) جوشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (غیاث اللغات ). جوشیدن دیگ و جز آن : زآنکه گردشهای آن خاشاک و کف باشد از غلیان بحر باشرف . مولوی (مثنوی ). || (اِمص ) جوش . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). جوشش . غلیان ، حالت مایعی است که بر اثر حرارت شروع به تبخیر میکند، چنانکه مایع حرکت میکند و صدایی از آن بسبب صعود حبابهای بخار از قسمت مجاور...
فرهنگ عمید
قلیان#NAME?
۱. جوشیدن آب یا چیز دیگر. ۲. جوشیدن مایع در دیگ. ۳. [مجاز] به جوشوخروش آمدن؛ به هیجان آمدن. ۴. [مجاز] جوشوخروش؛ هیجان.
۱. جوشیدن آب یا چیز دیگر. ۲. جوشیدن مایع در دیگ. ۳. [مجاز] به جوش و خروش آمدن، به هیجان آمدن. ۴. [مجاز] جوش وخروش، هیجان. = قلیان
فرهنگ معین
(غَ لَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) به جوش آمدن . ۲ - (اِمص . ) جوشش . ۳ - هیجان ، جوش و خروش . ۴ - تبدیل مایع به بخار.
( اسم ) قلیان : و شغل صاحب جمع مزبور آنست که آنچه اجناس که متعلق به شربتخانه است که تحویل او شود ظروف طلا و نقره و چینی و کاشی و غیره اسباب غلیان و هلیله ... است . یا غلیان نی پیچ . قسمی غلیان که هب جای نی کوتاه چوبی نی پیچ داشته باشد .