Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غلمچ

تلفظ بین المللی : /q1ˈalmatʃ/ تلفظ :‌ [q1'almatS]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید
  • غلامچه
  • غلمان
  • غلمبه
  • غلمبه بافی
  • غلمه
  • غلچ
  • غلفچ
  • غلچه
  • غلچگی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید

لغت نامه دهخدا

غلمچ. [ غ ِ م ِ ] ( اِ ) جنبانیدن انگشتان باشد در زیر بغل و پهلوی آدمی تا به خنده افتد. غلغچ. ( از برهان قاطع ). غلملج. غلملیچ. غلغلیچ. غلغلیچه. ( برهان قاطع ). غلغلک. غلغلی :
مکن غلمچ مرااز بهر خنده
که چشم از بهر تو در گریه دارم.
قریع الدهر ( از جهانگیری ) ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

قلقلک#NAME?

= قلقلک

کلمات مرتبط

  • غلامچه
  • غلمان
  • غلمبه
  • غلمبه بافی
  • غلمه
  • غلچ
  • غلفچ
  • غلچه
  • غلچگی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات