معانی کلمه : غلغله
لغت نامه دهخدا
غلغلة. [ غ َ غ َ ل َ ] (اِخ ) چند شعبه آب که از کوه رَیّان ریزد. (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(غُ غُ لِ ) (اِ. ) ۱ - هیاهوی . ۲ - هنگامه ، آشوب . ، ~ء شام کنایه از: ازدحام شدید.
فرهنگ فارسی
شوروغوغا، دادوفریادوهیاهووصداهای درهم
( اسم ) ۱ - شور و غوغا فریاد هیاهوی ۲ - هنگامه آشوب . یا به ( در ) غلغله آمدن . به بانگ و آواز در آمدن .
( اسم ) ۱ - شور و غوغا فریاد هیاهوی ۲ - هنگامه آشوب . یا به ( در ) غلغله آمدن . به بانگ و آواز در آمدن .
گویش مازنی
شلوغی و سر و صدای زیاد
/gholghole/ شلوغی و سر و صدای زیاد
مترادف و متضاد
آشوب، المشنگه، بانگ، جاروجنجال، خروش، غوغا، فریاد، قشقرق، همهمه، هنگامه، هیاهو
