معانی کلمه : غلتک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. استوانه ای سنگین وزن از جنس سنگ یا فولاد که برای هموار کردن خاک، آسفالت یا کاهگل به کار می رود، غلتبان.
۲. خودرویی با چرخ های استوانه ای شکل وسنگین که برای تسطیح و هموار ساختن آسفالت تازۀ جاده، خیابان، و امثال آن استفاده می شود.
۳. استوانه ای از جنس فولاد یا چدن که برای نورد کردن به کار می رود.
۲. خودرویی با چرخ های استوانه ای شکل وسنگین که برای تسطیح و هموار ساختن آسفالت تازۀ جاده، خیابان، و امثال آن استفاده می شود.
۳. استوانه ای از جنس فولاد یا چدن که برای نورد کردن به کار می رود.
فرهنگ معین
(غَ تَ ) (اِ. ) ۱ - سنگی استوانه ای شکل که روی بام های کاهگلی می غلتانند تا کاهگل سفت و محکم شود، بام غلتان . ۲ - وسیله ای برای تسطیح جاده و هموار ساختن آسفالت تازه خیابان ها. ۳ - چوبی گرد و میان سوراخ که آن را پایة ارابه کنند. ،روی ~ افتادن کنایه از:
فرهنگ فارسی
بشکه یا استوانۀ فلزی یا غیرِفلزی (در صنایع متالورژی، عموماًً فولادی) که برای نورد کردن به کار میرود * مصوب فرهنگستان اول
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
{roll} [مهندسی بسپار، مهندسی مواد و متالورژی] بشکه یا استوانۀ فلزی یا غیرِفلزی (در صنایع متالورژی، عموماًً فولادی ) که برای نورد کردن به کار می رود
* مصوب فرهنگستان اول
