معانی کلمه : غلته
لغت نامه دهخدا
غلته . [ غ َ ل َ ت َ ] (اِخ ) محلی است در تونس .
غلتة. [ غ َ ت َ ] (ع اِ) اول شب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
غلتة. [ غ ُ ت َ ] (ع اِمص ) اسم مصدر از غَلَت به معنی غلط. (از اقرب الموارد). رجوع به غَلَت شود.
فرهنگ عمید
غلتک#NAME?
= غلتک
فرهنگ معین
(غَ یا غُ تِ ) (اِ. ) چوبی استوانه ای شکل که با آن خمیر نان را پهن کنند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - چوبی استوانه یی که بدان خمیر نان را پهن کنند ۲ - لوله کوچکی که می غلتد .
گردشهای برگشتی شبهدوبعدی، موازی باد میانگین در لایۀ مربوط که در آن ذرات منفرد با حرکت حلزونی در راستای پایینسوی باد جابهجا میشوند
گویش مازنی
۱آشغال ریز ۲غوطه
/ghalte/ آشغال ریز - غوطه
فرهنگستان زبان و ادب
{rolls} [علوم جَوّ] گردش های برگشتی شبه دوبعدی، موازی باد میانگین در لایۀ مربوط که در آن ذرات منفرد با حرکت حلزونی در راستای پایین سوی باد جابه جا می شوند
