معانی کلمه : غلب
لغت نامه دهخدا
غلب . [غ ُ ل ُ ] (اِ) یک پری دهان از آب یا مایعی دیگر، به مقدار یک بار فروبردن آب یا مایعی دیگر: دو غلب آب .
غلب . [ غ َ ] (ع مص ) چیره شدن . (منتهی الارب )(آنندراج ). غلبه کردن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). به معنی غَلَب و غَلَبَة. (از اقرب الموارد). رجوع به همین مدخل ها شود.
فرهنگ معین
(غُ لُ ) (اِ. ) = غلپ : نک غلپ .
فرهنگ فارسی
( اسم ) یک پری دهان از آب یا مایعی دیگر غلب آب .
گویش مازنی
چیز زیاد پرتعداد
/gholeb/ چیز زیاد پرتعداد
