معانی کلمه : غلام
لغت نامه دهخدا
غلام . [ غ ُ ] (اِخ ) نام یکی از 31 قبیله ای که در کردمحله ساکن هستند. رجوع به ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 100 شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(غُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - پسر، پسری که ریش در نیاورده باشد. ۲ - بنده ، اجیر، نوکر.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: غلام (پسر) (عربی) (تاریخی و کهن، مذهبی و قرآنی) (تلفظ: qolām) (فارسی: غلام) (انگلیسی: gholam)
معنی: پسر بچه، شاگرد، بنده، کودک، پسر از هنگام ولادت تا آمد جوانی، ارادتمند و فرمانبردار، به صورت پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند غلامحسین، غلامرضا، غلامعلی
معنی: پسر بچه، شاگرد، بنده، کودک، پسر از هنگام ولادت تا آمد جوانی، ارادتمند و فرمانبردار، به صورت پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند غلامحسین، غلامرضا، غلامعلی
مترادف و متضاد
غلمان
جوان، طفل، فرزند ≠ ارباب
بنده، چاکر، خادم، خدمتکار، زرخرید، عبد، مستخدم، مملوک، نوکر
۱. جوان، طفل، فرزند
۲. بنده، چاکر، خادم، خدمتکار، زرخرید، عبد، مستخدم، مملوک، نوکر
۳. غلمان ≠ ارباب
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) نوروزی؛ ( ط ) دینارانی
