Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غض

تلفظ بین المللی : /q1ˈaz/ تلفظ :‌ [q1'az]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • غض بصر
  • ایه غض
  • ذئاب الغضی
  • سراب غضنفر
  • غضا
  • غضا شجر
  • غضائری
  • غضائری رازی
  • غضائض
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

غض . [ غ َ ضِن ْ ] (ع ص ) در اصل غضی است ، بعیر غض به معنی شتر دردشکم رسیده از خوردن غضا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غضی شود.

غض. [ غ َض ض ] ( ع مص ) غض طَرف ؛ فروخوابانیدن چشم را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چشم خوابانیدن. ( غیاث اللغات ) ( ترجمان علامه جرجانی ). فروخوابانیدن چشم. ( تاج المصادربیهقی ): غض بصر؛ چشم پوشی. غض بصر از کسی ؛ برگردا...

فرهنگ عمید

۱. فروخواباندن چشم: غضّ بصر.
۲. پایین آوردن آواز: غض صوت.
۳. (صفت ) تازه، تروتازه.
۴. (اسم ) شکوفۀ نازک.
۵. (صفت ) تازه رو و خندان.
۶. (اسم ) گوسالۀ نوزاد.

فرهنگ معین

(غَ ضّ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - فروخوابانیدن چشم را. ۲ - فرو داشتن آواز.

فرهنگ فارسی

فروخوابانیدن چشم(غض بصر )، فروداشتن آواز(غض صوت )
در اصل غضی است بعیر غض بمعنی شتر درد شکم رسیده از خوردن غضا

کلمات مرتبط

  • غض بصر
  • ایه غض
  • ذئاب الغضی
  • سراب غضنفر
  • غضا
  • غضا شجر
  • غضائری
  • غضائری رازی
  • غضائض
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات