غشم . [ غ َ ] (اِخ ) رودباری است . (منتهی الارب ). وادیی است از وادیهای سراة. (از معجم البلدان ).
غشم . [ غ َ ش َ ] (ع مص ) فرونگذاشتن چیزی را از قطران ، و تمامه ٔ آن بر اندام صحیح و سقیم ریختن و آلودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غشم شتر؛ آلودن او را به قطران ، چنانکه چیزی از آن نماند، وریختن آن به اعضای سالم و مریض آن شتر. (اقرب الموارد). رجوع به غَشم شو...
فرهنگ عمید
ظلم و ستم.
فرهنگ معین
(غَ ) [ ع . ] ۱ - (اِ. ) ستم ، ظلم . ۲ - (مص ل . ) ستم کردن ، ظلم کردن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) ستم کردن بیداد کردن ۲ - ( اسم ) ستم ظلم . رودباری است وادیی است از وادیهای سراه