معانی کلمه : غسیل
لغت نامه دهخدا
غسیل . [ غ ِس ْ سی ] (ع ص ) گشن که گشنی بسیار کند و باردار نسازد و همچنین است مرد. (از منتهی الارب ): فحل غسیل ؛ ای کثیر الضراب و لایلقح ، و کذا الرجل . (قطر المحیط).
فرهنگ معین
(غَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - شسته . ۲ - غسل داده شده .
فرهنگ فارسی
مغسول، غسل داده شده، شسته شده
( صفت ) ۱ - شسته ۲ - غسل داده شده .
گشن که گشنی بسیار کند و باردار نسازد و همچنین است مرد
( صفت ) ۱ - شسته ۲ - غسل داده شده .
گشن که گشنی بسیار کند و باردار نسازد و همچنین است مرد
