معانی کلمه : غسول
لغت نامه دهخدا
غسول . [ غ َس ْ سو ] (ع اِ) رجوع به غَسول شود.
فرهنگ عمید
آنچه با آن سروتن خود یا چیز دیگر را بشویند، مانندِ آب، صابون، خطمی، و غیره.
فرهنگ معین
(غَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - آبی که بدان خود را شویند، ج . غسولات . ۲ - خطمی . ۳ - اشنان .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آبی که بدان خود را شویند جمع غسولات ۲ - خطمی ۲ - اشنان .
