معانی کلمه : غساق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سرد.
۲. گندیده، بدبو، هر چیز گندیده و بدبو، مانند زرداب و چرک زخم.
۲. گندیده، بدبو، هر چیز گندیده و بدبو، مانند زرداب و چرک زخم.
فرهنگ معین
(غَ سّ ) [ معر. ] ۱ - (ص . ) سرد و گندیده ، بدبو. ۲ - (اِ. ) چرکِ زخم ، هرچیز گندیده و بدبو.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) سرد و گندیده ۲ - ( اسم ) خون و چرکی که از بدن دوزخیان جریان یابد ۳ - شراب دوزخیان .
