معانی کلمه : غریزی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. از روی غریزه؛ طبیعی: واکنش غریزی.
۲. ذاتی؛ فطری: هوش غریزی.
〈 غریزۀ جنسی: غریزۀ اطفای شهوت که سبب تولید نسل است.
۱. از روی غریزه، طبیعی: واکنش غریزی.
۲. ذاتی، فطری: هوش غریزی.
* غریزۀ جنسی: غریزۀ اطفای شهوت که سبب تولید نسل است.
۲. ذاتی، فطری: هوش غریزی.
* غریزۀ جنسی: غریزۀ اطفای شهوت که سبب تولید نسل است.
فرهنگ معین
(غَ ) [ ع . ] (ص نسب . ) ذاتی .
فرهنگ فارسی
۱ - منسوب به غریزه ۲ - طبیعی ذاتی جبلی فطری. یا حرارت غریزی. حرارت طبیعی که در عروق بدن توام با خون وجود دارد .
مترادف و متضاد
جبلی، ذاتی، طبیعی، فطری
