معانی کلمه : غریزه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (روان شناسی ) ویژگی، توانایی، یا قابلیت وراثتی، طبیعت، سرشت.
۲. [عامیانه] حسی که به طور مبهم به شخص آگاهی می دهد.
۳. [عامیانه] میل جنسی: غریزۀ جنسی.
۲. [عامیانه] حسی که به طور مبهم به شخص آگاهی می دهد.
۳. [عامیانه] میل جنسی: غریزۀ جنسی.
فرهنگ معین
(غَ زِ ) [ ع . غریزة ] (اِ. ) سرشت ، ذات . ،~ی جنسی غریزة اطفاء شهوت که سبب تولید نسل و بقاع نوع است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نیروی زیستشناختی ذاتی خاصی که موجود زنده را به انجام کاری معین یا واکنش به محرکی خاص وامیدارد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
سرشت، طبع، طبیعت، نهاد
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{instinct} [روان شناسی] نیروی زیست شناختی ذاتی خاصی که موجود زنده را به انجام کاری معین یا واکنش به محرکی خاص وامی دارد
