معانی کلمه : غریدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آواز ترسناک و مهیب برآوردن: به غول سیه بانگ برزد خروس / درآمد به غریدن آواز کوس (نظامی۵: ۷۹۳ ).
فرهنگ معین
(غُ رّ دَ )(مص ل . )فریاد زدن ،خروشیدن .
فرهنگ فارسی
خروشیدن، فریاد دن، ازروی خشم، بانگ کردن، صدای مهیب در آوردنغرش:صدای مهیب، فریادسهمناکغرنده:انسان یاحیوان درنده
( اسم مصدر ) ( غرید غرد خواهد غرید بغر غرنده غران غریده غرش ) آواز بلند کردن فریاد زدن خروشیدن .
( اسم مصدر ) ( غرید غرد خواهد غرید بغر غرنده غران غریده غرش ) آواز بلند کردن فریاد زدن خروشیدن .
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
خِرنیدِن؛ قِرنیدِن؛ کُرنیدِن؛ قُرُمنیدِن
نرنیدن
نرنیدن
