معانی کلمه : غرگی
لغت نامه دهخدا
غرگی . [ غ َرْ رَ / رِ ] (حامص ) گستاخی و مغروری و خودبینی و تکبر. (ناظم الاطباء). ترکیبی است از غرة و یاء مصدری ، و غرة خود مصدر است به معنی گول زدن و حریص کردن کسی به باطل . این ترکیب از نوع افزودن یاء مصدری به مصدر عربی است که در زبان فارسی نظایری هم دارد مانند راحتی و خلاصی .
فرهنگ معین
(غَ رِّ) [ ع - فا. ] (حامص .) 1 - فریفتگی . 2 - تکبر.
(غَ رَ) [ ع - فا. ] (حامص .) = غره : 1 - فریفتگی . 2 - مغروری ، خودبینی ، تکبر.
(غَ رَ ) [ ع - فا. ] (حامص . ) = غره : ۱ - فریفتگی . ۲ - مغروری ، خودبینی ، تکبر.
(غَ رِّ ) [ ع - فا. ] (حامص . ) ۱ - فریفتگی . ۲ - تکبر.
(غَ رِّ ) [ ع - فا. ] (حامص . ) ۱ - فریفتگی . ۲ - تکبر.
