معانی کلمه : غرن
لغت نامه دهخدا
غرن . [ غ َ رِ ] (ع ص ) سست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ضعیف . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. صدای گریه و ناله.
۲. گریه و نوحه.
۲. گریه و نوحه.
فرهنگ فارسی
غرنگ، صدای گریه وناله، گریه ونوحه
( اسم ) ۱ - صدای خرخری که به سبب گریه یا فشردن گلو در حلق پدید آید ۲ - نوایی است از موسیقی . یا غرنگ و غریو . آه و ناله و فریاد .
سست ضعیف
( اسم ) ۱ - صدای خرخری که به سبب گریه یا فشردن گلو در حلق پدید آید ۲ - نوایی است از موسیقی . یا غرنگ و غریو . آه و ناله و فریاد .
سست ضعیف
