غربیل . [ غ ِ ] (ع اِ) گنجشک . در حدیث ابن زبیر آمده : اتیتمونی فاتحی افواهکم کانکم الغربیل . (اللسان از ذیل اقرب الموارد).
غربیل . [ غ َ ] (اِ) غربال . (صراح اللغة)(آنندراج ) (مقدمةالادب ). در تداول عامه غربال را گویند. غلبیر. قلبیر (در ترکی آذری ). منخل : برین کهنه غربیل بر نان جوهمیدار در پیش تا جو درو. فردوسی .و شکر پاک کرده بکوبند و به غربیل فروگذارند...
فرهنگ عمید
غربال#NAME?
= غربال
فرهنگ معین
(غَ ) (اِ. ) (عا. ) غربال .
فرهنگ فارسی
( اسم ) آلتی است دارای سطحی مشبک که از روده یا مفتول بافند و دیواره ای مدور از تخته دارد و بدان آرد و اشیای دیگر بیزند جمع : غرابیل . یا غربال آبگون . فلک . یا آب به غربال پیمودن . کاری بیهوده کردن . یا آب با ( در ) غربال بیختن . ( پیمودن ) کاری عبث کردن امری بیهوده انجام دادن . یا غربالش کن . در جواب کسی گویند که پس از گفتن چیزی از شخصی گوید : کم است .