( غدة ) غدة. [ غ ُدْ دَ ]( ع اِ ) گره گوشت. گره اندام پیه ناک. ( منتهی الارب ). کل عقدة فی الجسد اطاف بها شحم ، تقول : فی کلامه غدد لها حجم و عدد. هر گوشتپاره درشت میان پی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پاره گوشتی صلب که میان پوست و گوشت به علت بیماری ایجاد شود و با تحریک به حرکت می آید. غددة. ( اقرب الموارد ). هر خون بسته میان گوشت و پوست ، او لاتکون الغدة الا فی البطن. ( منتهی الارب ). دشپل. دشپی...
فرهنگ عمید
۱. (پزشکی) تومور: غدۀ سرطانی.۲. (زیستشناسی) بافتی در بدن که مادهای ترشح میکند: غدۀ لوزالمعده، غدۀ تیروئید.۳. تکه گوشت سخت یا پیه به اندازۀ فندق یا بزرگتر که میان گوشت پیدا میشود؛ دژپیه.⟨ غدۀ فوق کلیوی: (زیستشناسی) هریک از دو غدۀ کوچک بر روی کلیهها که بخش مرکزی آنها هورمونی به نام آدرنالین به درون خون ترشح میکند.⟨ غدهٴ وذی: (زیستشناسی) [قدیمی] = پروستات...
فرهنگ معین
(غُ دِّ ) [ ع . غدة ] (اِ. ) ۱ - قطعه گوشتی سفت که در بدن به علت بیماری بوجود می آید. ۲ - عضوی گِرد یا بیضی در بدن که از خود مایع مورد نیاز بدن را ترشح می کند.
دانشنامه آزاد فارسی
غده (زیست شناسی). غُدّه (زیست شناسی)(gland)اندام تخصص یافته ای در بدن، برای ساختن و ترشح آنزیم ها، هورمون ها یا سایر مواد شیمیایی. غده های جانوران از نظر اندازه متغیرند. اندازۀ غدد از کوچک، مثلاً غده های اشکی، تا بزرگ، مثلاً لوزالمعده، را دربرمی گیرد. غدد گیاهان معمولاً کوچک اند و ممکن است فقط شامل یک یاخته باشند. غده های درون ریز فرآوردۀ خود را به داخل بدن، یعنی در خون، می ریزند. غدد برون ریز ت...
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - قطعه گوشتی سخت که میان پوست و گوشت به علت بیماری ایجاد شود و با تحریک به حرکت در آید دشپیل دژپیه ۲ - چیزی است مانند گوشت که در میان گوشت باشد و آن را نخورند و بدور اندازند ۳ - آژخ که بی درد بر اندام پدید آید جمع : غدد . ۴ - عضوی که کروی یا بیضوی یا لوله یی و یا لوبیایی شکل و دارای ترشح برخی مواد است . این مواد مترشحه اگر به خارج راه باز کنند یعنی غده داری مجرای ترشحی خارجی باشد غده را ...
دانشنامه عمومی
آلودگی، مریضی.
غده (تخمک) به اجتماعی از سلول ها که جهت ترشح یا تراوش موادی که جز نیازمندی های متابولیک معمول آنها نیستند، اختصاصی یافته اند، گفته می شود. غده مواد ترشحی خود را یا به بیرون می ریزد (آنزیمهای غدد برون ریز مانند غدد بزاقی) یا به داخل بدن (هورمونهای غده درون ریز مانند تیروئید).غده فرعی(ریزتخمک) به توده کوچکی از بافت غده ای که در نزدیکی غده ای با ساخنمان مشابه واقع شده است، گفته م...
مترادف و متضاد
آژخ، تومور، دژپیه، دشپیل
knot (اسم)خفت، عقد، منگوله، گره، عقده، مشکل، غده، برکمدگی، دژپیه، چیز سفت یا غلنبه، گره دریاییwen (اسم)دمل، غده، ورم روی پوستlump (اسم)درشت، توده، مقدار زیاد، قلنبه، تکه، قطعه، گره، کلوخه، غده، ادم تنه لشtumor (اسم)خیز، ورم، بر امدگی، غده، دشبل، تومورnode (اسم)ورم، اشکال، بر امدگی، گره، دشواری، غدهgland (اسم)غده، هر عضو ترشح کننده، دشبل، غده عرقی، حشفه مرد...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] اصطلاحا به هر نوع زایده غیر قابل خوردن در میان گوشت غده می گویند. از احکام آن در بابهای نکاح ، صید و ذباحه ، حدود و تعزیرات سخن گفته اند.آیا خوردن غده (دشول) بدن حیوان حلال گوشتی که ذبح شده، حرام می باشد یا نه؟ مسئله محل اختلاف است. مشهور قائل به حرمت آنند. بنابر قول به عدم حرمت، خوردن آن مکروه می باشد. ← در غده مانع آمیزش ۱. ↑ مختلف الشیعة، ج۸، ص۳۳۱ - ۳۳۲۲. ↑ الروضة البهیة، ج۷، ص۳۱۰ - ...